منوی سایت
ورود به سیستم
ایمیل
رمز عبور
 
ثبت نام
 
تبلیغات

معرفى فیلم برادرم خسرو بعنوان دومین نامزد جايزه افشين يداللهى

تعداد بازدید : 28
تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۶/۲۷
0.00
به منظور معرفی کاندیداهای اولین دوره جایزه افشین یداللهی از میان داوطلبان معرفى‌شده، هیأت انتخاب پس از جلسات متمادی با انتخاب پنج فرد یا انجمن (اسامی کاندیدها به ترتیب حروف الفبا) به جمع‌بندی نهایی رسید. فيلم برادرم خسرو احسان بيگلرى و پريسا هاشم‌پور (كارگردان و نويسنده)

(دیوانه در قفس نیست)

قسمتی از دیالوگ‌های فیلم  برادرم خسرو

برای رضا، بهرام، و پرویز که عمویم بود...

راهروی بیمارستان روانپزشکی، مردی با جثه‌ای نحیف، زیر لب آواز می‌خواند.  بهرام است. فوق لیسانس معدن. روزی صاحب خانواده بوده. حالا، همه چیز را از دست داده و در اینجا، دلخوشی‌های کوچکش را به دندان می‌گیرد و لخ‌لخ‌کنان به سمت رضا و سعید می‌رسد. بشکن‌زنان آن‌ها را به رقص وامی‌دارد. آن دو، همراهى‌اش می‌کنند. صدای شادی کوچک‌شان به دیگران سرایت می‌کند. اما دیری نمی‌پاید. مردانی با روپوش از راه می‌رسند و اعتراض می‌کنم.
دکتر بخش می گوید؛ جای بحث روانشناختی با بیمار نیست. چاره کار تجویز داروهاست. نمى‌خواهم درک کنم. نمی‌توانم.

رضاکتاب‌خوان است و عاشق احمد محمود. ورد زبانش شعری؛
مو میرم به دریا  سیت سوغات بیارم
مثل موج دریا  دایم بی‌قرارم... بى‌قرارم
این بی‌قراری لعنتی...

مبتلا به دوقطبی است. ژنتیک این بلا را سرش آورده. اگر به ژنتیک باشد من هم باید مراقب باشم. مثل رضا بی‌قرارم. روزی شادم و روزی دیگر غمگین. از کودکی‌اش می‌گوید. پرتابم می‌کند به کودکى‌ام. بی‌قراری پدر و آشفتگی‌های روحی‌اش، بازنشستگی زودهنگامش و چشمان حامی پدربزرگ...  عمویم پرویز و ناملایمات روانی‌اش که نصف عمرش در بستری گذشت و پدر که هفته‌هایی ناگزیر، مراقبش بود. رفتار‌های آشفته پرویز برای من پر از سرخوشی بود، و برای پدر طاقت‌فرسا... تصویر آخر، خودکشی غم‌انگیز پرویز در آخرین چهارشنبه سال، در جشن هفت‌سالگی من، و پدر دیگر کمر راست نکرد.

حالا مدتی را در بیمارستان می‌گذرانم. ترس رودررویی با بیماران از بین رفته و من جزئی از آن‌ها شده‌ام یا آن‌ها جزئی از من. گویی ناخواسته درمانم را به بهانه تحقیق درباره فیلم، می‌گذرانم. دور از  شهر، دور از اخبار جنگ و آدم‌هایی که برای رسیدن به هدف‌هایشان دیگران را قربانی می‌کنند.
دوست ندارم از این جا بیرون بروم! شاید بهتر است گاهی اطرافمان حصاری بکشیم. فاصله ما با آن‌ها فقط یک دیوار است. برادرم خسرو زاییده بخشی از همین نگاه بود.

منبع :
ارسال کننده :
فایل های مرتبط
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال